|
welcome |
|
عشق(نظر بدید). روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن
نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 14 توسط pedboy |
vaghti emrooz toro didam taze shod dobare dagham daghe in ke dige hich vaght nemikhai biyay soragham
midoonam ta zende hastam hamishe tanha mimoonam gohe man komak nakardi ghadre cheshmato bedoona to nemikhasti ke dastat tooye daste man bemoone akharesh ma ro joda kard daste bi rahme zamoone mane sade be khiyalam hame chi ye eshtebahe nemidoonestam ta oon rooz omre khoshbakhti kootahe makhmale khatere to mesle ayne rooberoome didane dobareye to hala oje arezoom gheseye ma shode hala gheseye oon 2 ta mahi ke tahe darya mimoonan bedoone noor too siyahi tooye in gheseye kootah mano to bazi ro bakhtim shayad in talee ma bood sarneveshto khoob shenakhtim
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 22 توسط pedboy |
این گل تقدیم به همسر عزیزم برنا ![]()
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 22 توسط pedboy |
اگه Age yekam fekr koni mibini zendegi arzeshe zende boodano nadare Age yekam bishtar fekr koni mib zendegi arzeshe mordanam nadare Amma age kheili fekr koni mibini mordano zende boodan arzeshe fe kardano nadare hamishe yadet bashe chizi ke emrooz dari shayad arezooye diroozet boode va bozorgtarin arezooye fardat pas hamishe say kon ghadre chizi ke emrooz dari khoob bedooni.
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 20 توسط pedboy |
برای دوستان عاشق toye 1 saat mishe yeki ro doost dasht toye 10 daghighe mishe ba kasi ashena shod toye 1 deyghe mishe yeki ro khoord kard toye 1 saniye mishe ashe ashegh shod vali yek omr tool mikeshe ta kesi ro faramoosh kard
اگه يه روز کسی بهت گفت دوست دارم سعی نکن بهش بگی دوستش داري اگه گفت عاشقته سعی نکن بهش بگی عاشقشی اگه گفت همه زندگیش تو هستی سعی نکن همه زندگيت بشه چون يه روز مياد و بهت میگه ازت متنفّرم اون موقع تو نمیتونی سعی کني ازش متنفر بشي و فراموشش کنی
عشق شوق مرگ باخته ايست ... براي رسيدن به دل باخته اش التماس درختيست به آب جوي عشق لذت نهان است ... انشاي تن و روان است زبان چشم است ... ديوانگي عقل است ... رسوايي خلق است تن به تن جنگ است ... آماده گوش به زنگ است ... هزار رنگ است ... خيلي زرنگ است عشق ، جرئت و ديوانگيست ... جنگ سرد هستو دگر هيچ
اگر باد بودم مي وزيدم، اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم .... اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، دوست دارم تا بداني که فقط تو......
تا هميشه قلبم را به تو می دهم ذهن و جسم و روحم هم مالِ تو ، عشقم را نثارت می کنم چرا که تو مرا کمال می بخشی و عهد می کنم همواره بکوشم ، با تو نفس کشم و اشک هايم برای تو باشد ، گذشته ام را به تو می دهم حال و آينده را هم ؛ انديشه هايم اميدها و عهدی که بسته ام هم مال تو ، آهنگی که می نوازم به تو می دهم ابديّت هم نثار تو و اين حلقه ، دنيا ورنج ها و ستيزه هايم برای توست ، دستانم را به تو می بخشم تا زندگی ام را با تو سهيم شوم ، اين بوسه و اين کلمات هم تقديم به
سازنده ترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه. بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش. سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن. خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود
shayad ye kasi
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 21 توسط pedboy |
|
درباره وبلاگ
![]() حتما به آرشیو ماهم یه سری بزنید.... نظر یادتون نره .... هر کی هر چی میخاد بگه تا براش بزارم! نويسندگان
لينك دوستان لينك هاي روزانه |